سارینا کابری سارینا کابری 13 سالگیت مبارک

فرشته آسمونی

خاطره ای قبل از به دنیا اومدنت

دخترم دکتر بهم گفته بود که عزیز دلت هشتم آبان به دنیا میاد از این ور هم اول آبان عروسی خاله تهمینه بود همه میگفتن نیایین ها برا نی نی خطر داره ولی من خیلی دلم میخواست که برم راستی این و بهت بگم که ما خونمون تهرانه من با پسر عمه ام ازدواج کرده ام عروس اومدم تهران برا همین میگفتن نیایین ولی با این همه حال توکل به خدا کردیم و رفتیم من و شما یه نفر و بابات و بابابزرگت اسرافیل به هیچ کس هم نگفتیم که داریم میاییم خلاصه رفتیم و به عروسی رسیدیم بعد عروسی ماشین بابابزرگ خراب شد چند روزی هم موندیم دو روز هم مونده که به دنیا بیایی شب یکشنبه راه افنادیم اومدیم صبح رسیدیم تهران همه جا رو تمیز و مرتب کردیم وسایل هامو جمع کردم و برات لباس و وسایل برداشتم...
9 آبان 1392

ورود به خونمون

عزیز دلم دختر نازنینم 92/8/8 ساعت 12:00 بود که وارد خونمون شدی قدمت رو چشه مامان و بابات خوش اومدی ( خوش گلمیسن ) گلم قدمت مبارک (قدمین مبارک اولسون ) ...
9 آبان 1392

مشخصاتت

عزیزم 92/8/8 ساعت 2:23 بامداد روز چهارشنبه تو بیمارستان فیروز آبادی به دنیا اومدی وزن تولدت : 3/300 kg قد تولدت : 50 cm دور سرت : 35 cm  
9 آبان 1392