بدون عنوان
بدون عنوان
خاطره ای قبل از به دنیا اومدنت
دخترم دکتر بهم گفته بود که عزیز دلت هشتم آبان به دنیا میاد از این ور هم اول آبان عروسی خاله تهمینه بود همه میگفتن نیایین ها برا نی نی خطر داره ولی من خیلی دلم میخواست که برم راستی این و بهت بگم که ما خونمون تهرانه من با پسر عمه ام ازدواج کرده ام عروس اومدم تهران برا همین میگفتن نیایین ولی با این همه حال توکل به خدا کردیم و رفتیم من و شما یه نفر و بابات و بابابزرگت اسرافیل به هیچ کس هم نگفتیم که داریم میاییم خلاصه رفتیم و به عروسی رسیدیم بعد عروسی ماشین بابابزرگ خراب شد چند روزی هم موندیم دو روز هم مونده که به دنیا بیایی شب یکشنبه راه افنادیم اومدیم صبح رسیدیم تهران همه جا رو تمیز و مرتب کردیم وسایل هامو جمع کردم و برات لباس و وسایل برداشتم...
نویسنده :
مامان سودابه
23:58
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
ورود به خونمون
عزیز دلم دختر نازنینم 92/8/8 ساعت 12:00 بود که وارد خونمون شدی قدمت رو چشه مامان و بابات خوش اومدی ( خوش گلمیسن ) گلم قدمت مبارک (قدمین مبارک اولسون ) ...
نویسنده :
مامان سودابه
0:24
مشخصاتت
عزیزم 92/8/8 ساعت 2:23 بامداد روز چهارشنبه تو بیمارستان فیروز آبادی به دنیا اومدی وزن تولدت : 3/300 kg قد تولدت : 50 cm دور سرت : 35 cm
نویسنده :
مامان سودابه
0:15
بدون عنوان
دخترم این هم چند تا از عکس های روزهای اول زندگیته که برات گذاشتم ...
نویسنده :
مامان سودابه
19:14





